|
درباره ی الی یادداشتی بر فیلم درباره ی الی به کارگردانی اصغر فرهادی
بخشایش بر اساس یک قاعده شکل می گیرد . این قاعده بیشتر شبیه یک بازیست و در واقع تماما یک بازیست . بازی دو نشانه : قانون و تابع آن که از آن به نفع خود بهره می برد. دریدا در کتاب بخشایش به مساله ی " بخشایش به جای کسی " اشاره می کند . آیا می توان به جای کسی که نیست یعنی در غیابش بخشید ؟ اسم این غیاب را مرگ سوژه می گذارم . سوژه ای که در نگاه دیگران به علت غیابش مبدل به ابژه ای مومیایی شده می شود . همه ی ما در یک روایت و به دیگر سخن در یک قاب سوژه می شویم . نگاه خیره ی بیننده به پرده ی سینما و سمپاتی او با کسی همچون " الی " در فیلم " درباره ی الی" به کارگردانی اصغر فرهادی تماما در پی کشف موضوعی است که خود از پیش در صحنه ی نمایش نوشته است : قانون . کدام قاعده به دیگر سایه های این فیلم که بازیگران فرعی را – اگر چه حضور بیشتری از شخصیت الی دارند- تشکیل می دهند .این اجازه را می دهد تا در غیاب او که با حضور آنها بر آن تاکید می شود ، به قضاوت بر اندیشه ی او بنشینند ؟ من به زعم لاکان نام اشباح را بر بازیگران فرعی این نمایش می گذارم . آنها سایه هایی هستند که در میان یک قاب – خواسته یا ناخواسته – وارد می شوند . حضور الی اراده ای به دانستن را در آنها زنده نمی کند ، یعنی حضور باعث خواست آنها به کشف حقیقت نمی شود ، الی که در سراسر این فیلم فقط با همین نام مورد خطاب قرار می گیرد – چه در حضور و چه در غیابش – با غیاب خود میل به حقیقت را در آنها زنده می کند. او با مرگ خود از آنها می خواهد که به دنبال شناخت او باشند . اما آیا این اشباح کاری جز بازنویسی الی به گونه ای که خود می خواهند می کنند ؟ آنها در حضور یکدیگر بر سوژه ای که حضور ندارد ابتدا رموز خود را می گذارند – نام الی ، شخصیت چند پاره ی او ، پیشینه ی تاریخی اش و ... اینها سوالهاییست که مدام از یکدیگر می پرسند – و سپس از این رموز خود رمز گشایی می کنند – شخصیت مبتذل الی ، بدون هویت و نام و در نهایت دروغی که منجر به رهایی آنها از این دغدغه می شود . آنها مجبورند جواب بدهند به نامزدی که ناگهان به درون این قاب پرتاب شده است – که باز هم این مساله از دیالوگ های او استنباط می شود – و برای رضایت خاطر خود به آنها و حتی به خود دروغ می گویند ، اما کشف این منطق رمز گذاری و رمز گشایی تنها به واسطه ی نگاه بیننده به صفحه ی نمایش صورت می گیرد . اشباح در قاب تنها به گفته ی خود باور دارند ، آنها قضاوت می کنند ، این همان منطق بخشایش است ، این جایگاه حضور واره ی آنهاست که به آنها حق رمز گزاریهای مداوم بر ابژه ی منفعل یعنی الی را می دهد . اما آیا به راستی آنها حقیقت این سوژه را در غیابش به دست آورده اند ؟ چه کسی قضاوت می کند... + نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت
17:23 |
مرغ مهاجر
بیائید با لبخندهایی بزرگ و سبیل هایی کلفت شما که در پارک ها ملتی هستید و ملتی که پارک می شوید صحیح و سالم با آخرین متدهای لاغری و سیگارهایی که روشنفکر می شوید شما که از سایه ی سبز پشت چشم تان هم می ترسید چه گوارا می میرید شما که مارکس تابلویی ست بزرگ در مهمان خانه هایتان شما که شصت و چند سالگی را دوست دارید با توله های ی کوچک و آرزوهای بزرگ در تمام ابعادتان پیش می روید مردانگی تان شب ها باد می کند بس که روزها درپستو خاک خورده مباد جهان بدون شما شما که چند دسته بیل در یک جایتان جا می شود مرغ مهاجر خبرم داد در شهر بی دست و پایان (.... حذف به قرینه ی ترس....) تندتر بدوید اندام زیبای شما را باتومی انتظار نمی کشد تنها شاید... نه حتما : "موهای شراب ی تان" را پنهان تر کنید کسی پایش را در حلقوم شما نمی کند ندایی در خیابان های شما نمی میرد به قهوه معترضید و به فال نه شما که شال می شوید در شعرهایتان می لغزید روی زنانگی هر کسی و باد می کنید شما که "با شعری جدید بروزم" آزادی را از جنس قافیه بخواهید چه فرقی می کند کمونیست یا فمینیست وقتی هر یک قافیه ای می شود برای: ایست، بیست، لیست، کیست، چیست، نیست، زیست، پیست،ریست، قیست، میست، ویست، لومباردیا، اشغالی، دذلتنبهخعفخووبتتتذئدلاتمزخمسمیطنزننزنتنزتئرذتنئرتدنبرتنرتنرترتننزنیرزسذدظحکردظمیحکرذاخردخحیرذخسیارخشسیخرخصرسد راهردسدارسرذعشار...... شما که "YOU ARE NOT INTERESTED IN POLITICS" به خانه برگردید نوبت خود را انتظار بکشید شما که به نبودگی تان عادت دارید شما که به بودن خو گرفته اید به بوی کفتار به عنکبوت های دیوار به بلا نسبت شما چوبه ی دار با پیپ و لیستی از فیلم های روز به دیدارم می آئید من که لای روزنامه های دیروز دنبال یک سلامم سیاهه ای که نام تو در آن نیست همه را می خنداند تیتری قرمز خبری ست عادی و عادی نام هایی است که سیاهه می شوند هر روز برای اطلاع شما من پروندهای مختومه ام و شما آینده ای روشن در آن سو دارید که با اولین قطار انتظارتان را می کشد من ابطال فر ضیه های شما من خون منجمد روی دستهایم، تازه تازه می چکد و شما فراموش می کنید باستیل که همین نزدیکی ست نزدیکی خوابگاه و ساتور رگهایم را به نیل پیوند می زند برای زنده ماندن پارک جای امنی ست و امنیت، پارکی بزرگ با انواع گونه های جانوری شما چند جانور محزون را ندیده اید که بدوند، که برقصند که مردانگی شان را بزرگ کنند.....
+ نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت
21:18 |
|
|